سفارش تبلیغ
صبا


























هری پاتر

- لیا! پاشو تنبل !

لیا با شنیدن صدای دوستش از خواب پرید اما چشمانش را حتی یک میلی متر هم باز نکرد ؛ چون میدانست  باز کردن چشمانش مساوی است با شروع یک روز دیگر دریتیم خانه، جاییکه لیا از ان نفرت داشت؛ آن هم یتیم خانه ی اسپرینگ، وحشتناک ترین یتیم خانه ای که لیا می شناخت! او اصلا نمی فهمید  که بین این همه یتیم خانه چرا او را باید  به اینجا می سپردند...  به هر حال اگرمعجزه ی کلمه ی (( نامه )) نبود، لیا مثل روزهای دیگر آن قدر خودش را به خواب میزد تا دوستش برود، بعد غلتی میزد و سعی میکرد بخوابد. این کار به قیمت دیدن کابوس تمام میشد.  لیا دیدن کابوس را ترجیح میداد، اما معمولا این قدر خوش شانس نبود و پس از مدتی بچه ها با بالش بر می گشتند، و اگر این سلاح لیا را بیدار نمی کرد ...!

- لیا پاشو نامه داری !

لیا به سرعت چشمانش را باز کرد و مشتاقانه سراغ نامه را گرفت...


این ورد نوشته شده درجمعه 90/6/25زمان 11:40 صبح توسط آلبوس سوریوس پاتر وردهای نوشته شده ()

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
Categories

Links

Design

Specific